چند روزي است كه هم غمگينم و هم خوشحال.
در چشم بر هم زدني چشمانم داغ مي شود و سيلي سرازير مي شود گاهي خواسته و گاهي ناخواسته.از گريه كردن بدم نمي آيد ولي دوست ندارم غريبه ها در حال زار زدن من را ببينند .
از طرفي كمي خوشحالم به خاطر آن چيزي كه نزديك بود از دست بدهم اما ندادم.
پ.ن: هرگز دوست ندارم و دوست نداشته ام كه برايم كسي تصميم گيري كند حتي اگر صلاحم را بخواهد.
