تبليغاتX
سیب کال

فیلسوفانه نشسته ام و فکر می کنم که در این شب فرخنده چه بنویسیم در اینجا. می نویسم:

خوشحالم که حداقل 28 سال پیش پدر و مادرش تصمیم گرفتند برای اولین بار بچه دار شوند آن هم در سختی کشور غریب. خوشحالم که او را به این دنیا دعوت کردند و او هم پذیرفت. خوشحالم که در 21 سالگی اش با او آشنا شدم .خوشحالم که در 23 سالگی اش عاشقش شدم و در 27 سالگی اش خانواده ام و همه چیزم شد. نمی دانم در چند سالگی اش پدر و در چند سالگی اش پدر بزرگ خواهد شد. اما امیدوارم شمع های تولدهایش را همانطور که یکی یکی زیاد می شوند  با هم  و در کنار هم هر سال  فوت کنیم و با هم در دلمان برای خودمان و یا نسل بعدیمان آرزو کنیم. 

تولدآدم نمای پارانوئیدی خودم مبارک.


+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 23:30  توسط سعیده 

بعضی لحظات پیش می یاد که انگار تمام غم های دنیا را به دوش می کشی. همه چیز حتی بی اهمیت ترین ها مثل یک کوه می شه و رو قلبت احساسش می کنی. اون موقع است که بی خودی بی خودی گیر می دی.

عصبانی می شی عصبانی می شی و عصبانی می شی. منفجر می شی و فقط خودت رو ضایع می کنی. من فکر می کنم همه اینجوری می شوند. فکر می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 21:4  توسط سعیده 

شب خوبی رو گذروندیم.رقصیدیم ، خندیدیم، خوردیم و هدیه گرفت. چشم هاش خوشحال بود قلب من هم خوشحال بود.

جای اونایی که می خواستیم باشن اما نبودن خالی بود.

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 11:33  توسط سعیده  | 

وای خدای من یه کنسرت عالی از گروه کامنت. گروهی جوان که تازه با هاشون آشنا شده ام آن هم به واسطه ی او. بعد از مدت ها برای یک ساعت بی دغدغه جیغ زدیم. لذتی داشت .

الان احساس می کنم انقدر انرژی دارم که می تونم تمام کارهای نا تمامم رو از جمله مقاله ام را تمام کنم.

مرسی از آدم نمای پارانوییدی و گروه کامنت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 22:53  توسط سعیده  | 

خوشحالم که بدنیا آمده است. خوشجالم.

ساعت ها نشسته ام هر چه آهنگ ریتمیک(شیش و هشت) وجود دارد را گوش کرده ام تا روزش را چنان پر موسیقی کنم که همه کمردرد بگیرند از بس می رقصند. پیش از این نمی دانستم ایرانی ها انقدر در آهنگ ها قر دار استعداد دارند. ریتم ها گاهی چنان هیجان انگیز هستند که نا خواسته دست و پا ها شروع به حرکت می کنند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 22:24  توسط سعیده  |